سر به سنگی می زدم فریاد خوان

در روند مقابله با احداث قطب غیرقانونی دام و طیور با دو طیف روبرو بودیم:

1) شرکت پیشگامان دام و طیور و حامیان دولتی آنها بویژه فرماندار وقت شهرضا جناب حاج جعفر رضا شهرضا

2) افراد سست و منفعل و ترسو و خود فروخته و منفعت طلب که تکیه گاه کلامشان این سخنان بود: چرا بیخودی زحمت میکشید؟ طرف شما دولت است و هیچ کاری نمی توانید انجام دهید. شما حد خود را نمی شناسید و پا از گلیم خود درازتر کرده اید چون شما را شریک نکرده اند این اقدامات را انجام می دهید و..... هرچه فکر می کردیم چه بگوییم پاسخی نمی یافتیم. زیرا این نخستین و آخرین باری نیست که هر کس در مسیر مبارزه پای نهاد با این نوع سخنان روبرو می شود. در اینجا مخاطب ما طیف دوم هستند کسانی که در ایام انتخابات نهمین دوره مجلس به حمایت از عاملین اصلی ایجاد قطب دام وطیور پرداختند و صلاح خود را در وطن فروشی و همیاری با ضعیف کشان یافتند و تا بدانجا پیش رفتند که به خود اجازه دادند در میان کشاورزان و ساکنین روستاهای جنوب شهرضا حاضر شوند و کردار زیانبار خود را عین صواب جلوه دهند و مگر می شد خاموش باشی و هیچ نگویی. حتی اگرباید بهایی سنگین پرداخت لاجرم نباید میدان را ترک کرد چنانکه شاعر ملی ایران عارف قزوینی گفت:

بیدار هرکه گشت در ایران رود به دار        بیداری و زندگانی بی دارم آرزوست

چرا وجدان ملی ایرانیان تا بدین حد ضعیف می باشد؟ که براحتی در مقابل دیدگانشان ثروت و منافعشان را چپاول می کنند و دم بر نمی آورند. و اگر معدود مردمانی هم به دفاع برخاستند آنقدر حرف یاوه شنیدند و سستی و بی حمیتی و نامردمی دیدند که به کنجی خزیدند و دق نمودند یا بر سر دار رفتند و یا گرفتار غل و زنجیر و زندان و حبس گردیدند.آیا کسانی که در شب دهم اسفندماه نود در مسجد امام حسین عمروآباد آقای رضا شهرضا را همراهی نمودند فراموش کرده بودند که ایشان پشتیبان اصلی ایجاد قطب دام و طیور در حوضه قنوات خاصه قنات عمروآباد و بابوکان است؟ از این رو حتی با پذیرش شکست سعی نمودیم حرف حق را به پیروی از آیه شریفه ی

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم بیان نماییم.

همچنین قسمتهایی از مقاله فیروزی شکست خوردگان که مناسب وضعیت مبارزاتی ایرانیان است را در قسمت پایانی ذکر می نماییم:

 استاد ارجمند جناب دکتر محمد علی اسلامی ندوشن در  مقاله فیروزی شکست خوردگان می نویسند:" آیا همه کسانی که کوشیدند و توفیق نیافتند یا در دوران زندگی خویش از کوشش خویش بهره نگرفتند شکست خورده می نامیم؟ ای بسا شکست خوردگان که خداوندان فیروزی و افتخارند و چه کوردل است جامعه ای که نداند چگونه بسیاری از مغلوب شدگان خود را قدر بگذارد و بسیاری از فیروز مندان خود را خوار بشمارد. آیا فردوسی در زندگی ناکامیاب شد و عنصری توفیق یافت؟! این یک عمری را در ناز و نعمت به سرکرد و از( زرآلات خوان ساخت) و آن یک در نیاز و فراموشی و تنگدستی جان سپرد. لیکن سرانجام کدام یک از این دو فیروزمند شدند؟ در تاریخ هر کشور بزرگی فراوانند ازاین شکست خوردگان فیروزمند.... هیچ روزگاری از این مردمان تهی نیست،مردان تنها رو و سرسخت،به منزل نرسیده، کام نیافته،که خوشبختیها و بلندپروازیها و تن پروری های دیگران را به چشم تحقیر می نگرند و درون خود را از شعله ای مرموز و ناگفتنی روشن می دارند. از بزرگان واقعی هر قوم که بگذریم به لطف این گمنامان است که زیبائهای روح انسانیت زنده می ماند و از دورانی به دوران دیگر انتقال می یابد. کسانی که از دایره ی خور و خواب پای فراتر نمی نهند. یا از فرط درماندگی بر مقام تکیه می کنند و در پول سعادت می جویند هیچ گاه به این موهبت نمی رسند که دریابند با گردن افراخته و دل بارور زندگی کردن چه لذتی دارد. در نهاد هر آدمی روزنه ای رو به روشنایی و بلندی است ولی هر کسی را این سعادت نیست که آن را بگشاید و از آن پنجره ای سازد.

تنها روانهای ممتاز دلهای برگزیده و سرهای بی قرار از این راز با خبرند. برای اینان چندان مهم نیست که فیروز شوند یا مغلوب گردند و از پای در افتند اصل نبرد است تکاپو در راه حقیقی است و چه بسا که چشم داشت پاداشی نداشته باشند و کوشش آنها به هیچ منفعتی نینجامد.پاداش آنها رضایت درونی لذت دریافتن و جستن است و اگر در پنجه ی روزگار مقهور گردند و اگر روزگار غالبا به کام نامردان و بی مایگان گشته است چه باک؟ همین بس که خود آنان بدانند که از دیگران برترند.

   + مسعود عسگری عمروآبادی - ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱
تبادل لینک - سیستم تبادل لینک اتوماتیک